شمس الدين محمد كوسج
220
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به پيكار « 1 » و شمشير و گرز گران * فروماند بازوى گندآوران كنون چون شب تيره آمد پديد * به چاره سپهبد به لشكر كشيد چو از كوه سر برزند آفتاب * من از بخت توران شه افراسياب كنم روز روشن برو بر سياه * برآيد ز ايرانيان كام شاه به دو گفت شاه اى جهانجوى مرد * نبينى كه گردون گردان چه كرد دو گرد دلاور بيامد به كين * بدين لشكر گشن « 2 » و شيران چين همه لشكر ترك بر هم زدند * درفش و همان پيل من بستدند به خاك اندرون پست شد زان سرم * به ننگ اندر آلوده شد گوهرم همان ترگ هومان و زرّين سپر * ببردند گردان پيروز « 3 » گر چو بشنيد ازو پيلسم اين سخن * برو تازه شد بيم و درد كهن چنين گفت با او دلاور نهنگ « 4 » * ندارند گردان مگر راى « 5 » جنگ ز توران به ايران به جنگ آمدند * به كين دلاور نهنگ آمدند ببنديد بر كينه جستن ميان * مترسيد از چارهء بدگمان كه من چون برآرد سپهر آفتاب * به بخت جهاندار افراسياب كنم روى هامون چو دريا ز خون * به كشتى گذارم كه بيستون سپهدار تركان دلش گشت شاد * برآورد از دل يكى سرد باد بفرمود زان پس به سالار خوان * كه پيشآور « 6 » آزادگان را بخوان طلايه بفرمود تا شد برون * سپهدارشان شيدهء رهنمون وزان « 7 » روى رستم بيامد دمان * به نزديك برزوى و دستان ز كان « 8 » چو آمد سپهبد به خيمه فراز * سپهدار برزوى بردش نماز
--> ( 1 ) . ن ، س ، پ : پيكان ؛ م : ز پيكار . ( 2 ) . ك ، ن : كش ؛ متن : س ، پ ، م . ( 3 ) . ن ، س : فيروز . ( 4 ) . س : پلنگ . ( 5 ) . ن ، س : جاى . ( 6 ) . س : آر ؛ ن : خوانآر و . ( 7 ) . ن ، س : وزين . ( 8 ) . ن : جكان .